محمد جواد مغنية ( مترجم : مصطفى زمانى )

189

شيعه و زمامداران خودسر ( فارسى )

بالاخره در اثر التماس و ملاطفت حضرت قانع شد ! حضرت داخل اطاق شد و طلا و لباسها و اثاثيه منزل را آورده تحويل جلودى داد ، جلودى همه را پيش رشيد برد . موقعى كه مأمون بسلطنت رسيد نسبت بجلودى غضب‌آلود شد و خواست او را بكشد حضرت رضا ( ع ) در آنمجلس حاضر بود از مامون تقاضاى عفو كرد . چون جلودى جنايت خود را نسبت به حضرت رضا ( ع ) بخاطر داشت فكر كرد كه حضرت دربارهء او سعايت مىكند ، رو كرد بمأمون و گفت : تو را به خدا سوگند سخن اين شخص را دربارهء من قبول نكن . مأمون گفت : به خدا سوگند حرفش را قبول نميكنم ، گردن او را بزنيد گردنش به زودى زده شد . جنايات ديگرى از رشيد نسبت به اولاد على ( ع ) و پيروان آنحضرت موجود است كه براى اختصار از آن صرف‌نظر مىشود و آنچه عرض شد براى نمونه‌ى كردار هارون الرشيد كافى است و ثابت مىكند كه حقيقت و سياست او چگونه بوده است . امين هارون الرشيد در سال 193 ه در طوس از دنيا رفت و براى امين بيعت گرفت هارون 23 سال و چند ماه سلطنت كرد و خلافت امين چهار سال و چند ماه بود . ابو الفرج در مقاتل الطالبيين مينويسد : « روش امين دربارهء اولاد ابى طالب ( ع ) بر خلاف گذشتگان بود ، علت آن اين بود كه بفكر خوشگذرانى و تهيه وسائل آن بود و پس از آن در بحران جنگ خود با مأمون قرار گرفت ، تا اين‌كه كشته شد ، و اتفاقى در اين مدت سرگرمى امين و مأمون براى آل ابى طالب روى نداد . » مأمون مأمون برادر خود ، امين را كشت و بر اريكه سلطنت نشست : در زمان هارون و مأمون تشيع در اغلب شهرهاى اسلام رسوخ كرد ، و اثر آن در دربار مأمون ظاهر گرديد : فضل بن سهل ذو الرياستين ، وزير مأمون شيعه بود و طاهر بن الحسين خزاعى فرمانده لشكر مأمون كه بغداد را برايش فتح كرد و برادرش امين را كشت شيعه بود ، خلاصه شيعيان در دستگاه مأمون فراوان بودند و همين موضوع سبب شد كه مأمون از عاقبت فضل و طاهر بترسد ، لذا فضل را كشت و فرماندارى هرات را